ميرزا محمد تقي الأصفهاني ( مترجم : مهدى حائرى قزوينى )
55
مكيال المكارم في فوائد دعاء للقائم ( ع ) ( مكيال المكارم در فوائد دعا براى حضرت قائم ( ع ) ) ( فارسى )
عسكرى عليه السّلام - يعنى احمد بن اسحاق كه ساكن قم بود - تسليم كنم ، اما وقتى سراغ او رفتم ديدم سفر كرده است ، به دنبال او مسافرت كردم تا اينكه او را يافتم و جريان را با او در ميان گذاشتم . احمد بن اسحاق به من گفت : بيا باهم به سرّ من رأى ( سامراء ) برويم تا از مولايمان حسن بن على عليهما السّلام در اينباره سؤال كنيم ، پس با او به سرّ من رأى رفتيم تا به درب خانهء مولايمان رسيديم و اجازهء ورود خواستيم ، اجازه داده شد داخل خانه شديم . احمد بن اسحاق كولهبارى داشت كه با عباى طبرى آن را پوشانده بود كه در آن صد و شصت كيسه از پولهاى طلا و نقره بود و بر هر يك از آنها مهر صاحبش بود و چون چشممان به جمال حضرت ابو محمد الحسن بن على عليهما السّلام افتاد ، ديديم كه صورتش مانند ماه شب چهارده مىدرخشد و بر روى رانش كودكى نشسته كه در حسن و جمال مانند ستارهء مشترى است و دو گيسو بر سر دارد و در پيشگاه آن حضرت انار زرينى قرار داشت كه با جواهرات و نگينهاى قيمتى زينت شده بود ، انار را يكى از رؤساى بصره اهدا كرده بود ، امام عليه السّلام قلمى در دست داشت و با آن روى كاغذ چيزى مىنوشت ، و هرگاه كودك دستش را مىگرفت آن انار را مىافكند تا آن كودك برود و آن را بياورد و در اين فرصت هرچه مىخواست مىنوشت . پس احمد بن اسحاق عبا و كولهبار را نزد حضرت هادى عليه السّلام ( يكى از القاب امام حسن عسكرى عليه السّلام است ) گشود ، پس از آن ، حضرت نظرى به كودك افكند و گفت : مهر از هداياى شيعيان و دوستانت برگير . عرضه داشت : اى مولاى من ! آيا جايز است دست پاك به سوى هداياى نجس و اموال پليد دراز شود ؟ آن حضرت به احمد بن اسحاق فرمود : آنچه در كولهبار هست بيرون آورد تا حرام و حلال از هم جدا شود . پس او كيسهاى را بيرون آورد ، كودك گفت : اين مربوط به فلان بن فلان از فلان محلّه قم است كه شصت و دو دينار دارد ، از پول منزلى كه فروخته و ارث از پدرش چهل و پنج دينار است و از پول هفت پيراهن چهارده دينار و اجرت سه دكان سه دينار . مولاى ما فرمود : راست گفتى فرزندم ، حرام از آن را بيان كن . كودك گفت : در اين كيسه دينارى است كه در فلان سال در رى سكه خورده ، نيمى از نقشش رفته و سه قطعه مقراض شده كه وزن آنها يك دانق و نيم است ، حرام در اين اموال همين مقدار است كه صاحب اين كيسه در فلان سال ، فلان ماه نزد نسّاجى كه همسايهاش بود يك من و ربع پشم ريسيده شده داشت كه مدّت زيادى بر آن گذشته بود ، پس آن را سارقى دزديد ، نسّاج به او ابلاغ كرد ، ولى او سخن نسّاج را نپذيرفت و به جاى آن به مقدار يك من و نيم پشم نرمتر از مال خودش كه به سرقت رفته بود